چرا کوچینگ برای مدیران ضروری است؟

شکوفا کردن استعدادها با کوچینگ

مدیران از این حیث به دو دسته تقسیم می شوند؛ مدیرانی که کوچ هستند و مدیرانی که کوچ نیستند. دسته‌ی دوم لزوما مدیران بدی نیستند، اما آنها از یکی از ابزارهای ضروری برای شکوفایی استعدادها استفاده نمی کنند. ما با صدها تن از مدیران موفق که کوچ نیز بوده اند گفتگو کردیم و نتیجه این گفتگوها این بود که :

آن‌ها تنها به دلیل اینکه کارکنانشان، افراد خوبی هستند، آن‌ها را کوچ نمی‌کنند بلکه آن‌ها، وظیفه ی خود می دانند برای موفقیت کسب و کار به شکوفا کردن استعدادهای کارکنانشان کمک کنند.

زمانی برای کوچینگ…

اکثر مدیران اظهار می‌کنند که زمان کافی برای کوچینگ ندارند. درصورتی که اگر باور داشته باشند که برای مدیر بهتری بودن باید از کوچینگ کمک گرفت، دیگر به مشکل زمان برخورد نمی کنند.

مدیران موفق برای جذب استعدادها رقابت می‌کنند، در یک بازار بسیار آشفته تلاش می‌کنند تا رهبران جوان خود را حفظ کنند و همچنین کارکنان سخت‌کوش خود را رشد دهند. آنها معتقدند که می توان به سادگی زمانی را به کوچینگ همکاران و کارکنان اختصاص داد.

دو فرضیه پشت این طرز تفکر وجود دارد:

نخست اینکه پیدا کردن و استخدام افراد بااستعداد بالا، سخت و دشوار است. اگر شما به‌عنوان یک مدیر که کمک می‌کند تا این افراد رشد کنند، شناخته شوید، آن‌ها را به‌سوی شما جذب خواهند شد.

دوم اینکه یک سازمان نمی‌تواند به‌تنهایی بااستعدادها موفق باشد. شما به‌جز ستاره نیاز به کارکنان سخت‌کوش دارید. علاوه بر این به کمک مدیرانی نیاز دارید که برای مقابله با تغییرات گسترده کسب‌وکار، مهارت‌های لازم در کارکنان ایجاد کنند.

(یادگیری مهارت های کوچینگ و تبدیل شدن به یک کوچ حرفه ای همرا با مهام کوچ)

آن‌ها از کمک کردن در جهت پیشرفت کارکنان لذت می‌برند.

مدیران بر این باورند که کارکنانی که برای آن‌ها کار می‌کنند، لزوماً آماده به انجام کارها نیستند، بلکه باید آن‌ها یاد بگیرند و رشد پیدا کنند و اسستعداهایشان را شکوفا کنند تا بتوانند نقش خود را به‌خوبی ایفا کنند و با شرایط در حال تغییر سازگار شوند.

مدیرانی که کوچ هستند این اصل را به‌عنوان یک بخش ضروری در کسب و کار خود پذیرفته‌اند. آن‌ها معتقدند ما برای درک اهداف جاه‌طلبانه‌ کسانی که دارای پتانسیل بالایی هستند و اغلب توانایی بیشترین کمک به رشد یک کسب‌وکار را دارند، به کمک خودشان نیاز داریم. که این همان تعریف کوچینگ به عنوان ابزاری ضروری برای مدیران است.

اخیراً یکی از مدیران از ما پرسید،” آیا کمک کردن به دیگران برای موفقیت بیشتر، از نقش‌های کلیدی یک مدیر موفق است؟

در پاسخ به این سوال باید گفت : ” یک مدیر باید سبک و روش مدیریتی خود را با توجه به نیازهای افراد/کارکنان گوناگون وفق دهد. البته این عمل در محیط کاری هرچند به عنوان یک تفکر و ایده خوب در نظر گررفته می شود اما باید به‌عنوان بخشی از روش مدیریت او باشد، نه یک امتیاز خاص.”

 آن‌ها کنجکاو هستند

مدیرانی که از کوچینگ، این ابزار ضروری استفاده می کنند؛ واقعاً به پیدا کردن اطلاعات بیشتر در مورد چگونگی انجام کارها، مشکلات کارکنان حین انجام وظایف، فاصله و شکاف بین فرصت‌ها و تهدیدها و آنچه که باید صورت پذیرد تا کارها بهتر انجام شود، علاقه مند هستند. به‌طورمعمول، آن‌ها نیازی به آموزش چگونه سؤال پرسیدن ندارند زیرا این‌ یک قدرت طبیعی است.

این کنجکاوی گفتگوهای کوچینگ را تسهیل می‌کند، در ارتباط (بین کوچ و مراجع) مراجع آزادانه، شک و تردیدها، اشتباهات و موفقیت‌های خود را به اشتراک می‌گذارند، همچنین آن‌ها در مورد آنچه که اتفاق می‌افتد، مرتباً به یکدیگر بازخورد می‌دهند.

آن‌ها علاقه‌مند به برقراری ارتباط هستند.

همان‌طور که یک مدیر کوچ اظهار داشت: کارکنان به این علت به من گوش می دهند که در آن زمان،من واقعاً سعی می کنم خودم را در کفش آنها قرار دهم. این همدلی به مدیر کوچ این امکان را می‌دهد تا درک و دانسته‌های خود را بر اساس نیاز و سبک‌رفتاری هریک از کارکنان خود بسازند.

همدلی به عنوان یکی از ابزارهای و روشهای موثر کوچینگ میتواند به کمک بیاید زیرا بعضی از کارکنان ممکن است با این سبک‌رفتاری که “با من رک و مستقیم صحبت کنید، من توانایی پذیرش آن را دارم ” نزد کوچ بروند ولی بعضی کارکنان نیاز به زمان‌دارند تا فکر کنند و نتیجه بگیرند.

بنابراین یک رابطه مبتنی بر اعتماد، به مدیران کمک می‌کند تا بهترین رویکرد را در برقراری ارتباط‌های موثر خود اتخاذ کنند و رویکرد سلسه‌مراتبی را کنار بگذارند.

پست های مرتبط

مطالعه این پست ها رو از دست ندین!

نظرات

سوالات و نظراتتون رو با ما به اشتراک بذارید

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *